close
تبلیغات در اینترنت
< « آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! »

آخرين ارسال هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 6256 aminmoin
2 6699 aminmoin
7 8314 mehdi23
3 8631 mohammad1
1 6837 baran
0 6081 meshkat1373
1 6341 rahpoo
1 7305 maryaam
3 7153 rad69
0 3605 rahpoo
0 1743 rahpoo
0 2081 rahpoo
0 1470 rahpoo
0 11924 rahpoo

بروز بودن

« آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! »

421 بازديد موضوع : بخش شهدا , دلنوشته ,

« آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! »

به نام الله

بیاد بقیه الله

 

از جنگ به ما اسم خیابان ها رسید؛ اسم بلوارها و کوچه هایی که می توانیم باهاشان آدرس خانه مان را بنویسیم؛ می توانیم خانه مان را به یاد بیاوریم.

 

نه که جنگ فقط همین باشد، نه! جنگ توپ هم داشت، تفنگ هم داشت، خاکریز و سنگر هم داشت، سربند و سر و تن بی سر هم داشت.

 

به ما فقط آدرس خانه مان رسید. اما بعضی سهم بیشتری داشتند، همه ی ترکش ها را برداشتند برای خودشان. همه ی زخم ها را، همه ی تاول ها را.

 

خیلی ها را می شناسم که سر دادند، دست دادند، چشم و پا و نفس دادند. خیلی ها را می شناسم که رفتند و فقط اسم ها شان را گذاشتند تا خانه ها مان بدون آدرس نباشند، خیابان هامان بدون نام.

 

خیلی ها هم رنج اسارت کشیدند تا آزادگی را برای مان معنا کنند .

 

 این وسط بودند کسانی که فراتر رفتند، که اسم ندارند تا خیابانی به نامشان باشد. خودشان خیابانند، خودشان راهند و همه به یک مقصد. اصالت یکسان شان در فرزند روح الله بودن شان است، در یکسانی لاله هایی که روی قبرشان قد می کشند.

 

کسانی که توی سند ثبت احوال مفقودالاثرند، خونند توی رگ های سرزمین مان و روی سنگ قبرشان می نوسند: گمنام...

 

آری  دویدند با یک اشاره ی رهبرشان آنهایی که دنبال زیباترین مرگ ها یا شیرین ترین تولد ها بودند...

 

آن جنگ تمام شد  و شد سندی برای یک عمر افتخار برای تک تک مان، اما حالا ماییم  و خواسته های شهدا، ماییم و بند بند وصیت نامه شان.ماییم و آرمان هاشان. ماییم و این انقلاب، ماییم و ولایت.ماییم  و صحنه ی سخت جنگ نرم.مگر خواسته ی شهدا جز این بود؟! جایی خواندم که نوشته بود"جنگ شلیک گلوله نیست،احساس مسئولیت است"

 

آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! 

برچسب ها : آیا احساس مسئولیت نمی کنید , دل نوشته , دل نوشته درباره شهدا , شهدا , شهدا و دفاع از وطن , وطن , شهید , داستان شهدا , داستان شهید , داستان درباره شهدا , داستان کوتا درباره شهید ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : یکشنبه 27 بهمن 1392 نظرات ()

انتشار اين مطلب در شبکه هاي اجتماعي

نظرات

اين نظر توسط یاسمین زهرا در تاريخ 1392/11/28 و 16:02 دقيقه ارسال شده است

سلام

عالی بود.
احساس مسئولیت ، عجب واژه غریبی ست!!!!!!!!
پاسخ : سلام...
ممنون لطف دارین

اين نظر توسط یاسمین زهرا در تاريخ 1392/11/28 و 15:59 دقيقه ارسال شده است

سلام

خداروشکر شنبه یه وب جدید ساختم .خوشحال میشم به وبم سربزنید ونظرات ارزنده خودتون رو بگین.
پاسخ : سلام
ماهم خوشحالیم که بلاخره شماهم فعالیتتونو از سر گرفتید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ است و کپي برداري تنها با ذکر منبع بلامانع است.

طراح: دوست قرآني