close
تبلیغات در اینترنت
< شهادت حضرت رقیه خاتون تسلیت باد

آخرين ارسال هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 6262 aminmoin
2 6707 aminmoin
7 8320 mehdi23
3 8636 mohammad1
1 6843 baran
0 6087 meshkat1373
1 6347 rahpoo
1 7311 maryaam
3 7159 rad69
0 3611 rahpoo
0 1747 rahpoo
0 2085 rahpoo
0 1477 rahpoo
0 11929 rahpoo

بروز بودن

شهادت حضرت رقیه خاتون تسلیت باد

635 بازديد

شهادت حضرت رقیه خاتون تسلیت باد

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

 

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:
من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.
این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:
پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

 

برچسب ها : شهادت حضرت رقیه , زندگی نامه ی حضرت رقیه , حضرت رقیه خاتون , حضرت رقیه , شهادت حضرت رقیه خاتون , دختر امام حسین , دست قرآنی , فردوس , شهر فردوس , عاشورا , امام حسن , حضرت زینب ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : شنبه 16 آذر 1392 نظرات ()

انتشار اين مطلب در شبکه هاي اجتماعي

نظرات

اين نظر توسط سیذ مظفر موسوی نسب در تاريخ 1392/9/30 و 7:52 دقيقه ارسال شده است

باسلم مراباعنوان آموزش آنلاین لینک کنید ولینک خود را برا ارسال کنید تا شما را لینک کنم

اين نظر توسط javadfamo در تاريخ 1392/9/27 و 1:15 دقيقه ارسال شده است

سلام علیکم

پیشاپیش فرا رسیدن اربعین حسینی را تسلیت عرض می کنم.

شما لینک شدید.......

یا حسین...........

اين نظر توسط حجاب وعاشورا در تاريخ 1392/9/18 و 19:18 دقيقه ارسال شده است

سلام ممنون از حضورتون .مطالبتونو هم خوندم عالی بود وهمچنین وبلاگتون پرمحتواست موفق وپایدار باشین.
التماس دعا...

اين نظر توسط باران در تاريخ 1392/9/17 و 13:34 دقيقه ارسال شده است

سلام
ممنونم ازحضورتون..
خداقوت..
بازم سربزنید..
یازینب

اين نظر توسط صاحب دلان 313 در تاريخ 1392/9/17 و 11:42 دقيقه ارسال شده است

بابا بیا و دور و برم را نگاه کن
ویرانه ای که گشته حرم را نگاه کن
امشب بیا به زیارت مادر،نه دخترت
از او رخ کبودترم را نگاه کن
من وارث شکسته ترین بازویم پدر
بر بازوی سه ساله ، ورم را نگاه کن

ممنون از لطفتون...زیبا بود...و تلخ...

"التماس دعای فرج"
پاسخ : افرین بر شما زیبا بود.

التماس دعا

اين نظر توسط راه شیعه در تاريخ 1392/9/17 و 0:20 دقيقه ارسال شده است

بابا بیا و دور و برم را نگاه کن
ویرانه ای که گشته حرم را نگاه کن
امشب بیا به زیارت مادر،نه دخترت
از او رخ کبودترم را نگاه کن
من وارث شکسته ترین بازویم پدر
بر بازوی سه ساله ، ورم را نگاه کن

شهادت زهرای سه ساله بر شما تسلیت باد.
پاسخ : سلام
ممنون از شعرتون منم تسلیت میگم

اين نظر توسط راحله دهقان در تاريخ 1392/9/16 و 22:34 دقيقه ارسال شده است

سلام

قشنگ بود احسنت
پاسخ : سلام خواهش میکنم
این مطلبو کپی کردم خوب

اين نظر توسط محمد جواد در تاريخ 1392/9/16 و 22:31 دقيقه ارسال شده است

اجرتون با سیدالشهدا.به وبلاگ ما هم سری بزنید
پاسخ : سلام
امان از دست تو محمد جواد...

اين نظر توسط یاسمین زهرا در تاريخ 1392/9/16 و 22:18 دقيقه ارسال شده است

سلام

بهتون تسلیت میگم.

پاسخ : سلام علیکم
منم دوباره تسلیت میگم

اين نظر توسط سید جلال در تاريخ 1392/9/16 و 22:05 دقيقه ارسال شده است

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست

بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست

همه گویند که در حسرت دیدار من اواره ترینند

لیک در گفته این طایفه هیچ کرداری نیست

ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من

تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست
******************
سلام بزرگوار تشکر از حضور شما و پیامهای زیبایتان.
موفق و موید باشید در پناه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف
پاسخ : سلام و خسته نباشید
ممنونم
خیلی قشنگ نوشتین
در پناه بی بی فاطمه (س)


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ است و کپي برداري تنها با ذکر منبع بلامانع است.

طراح: دوست قرآني