close
تبلیغات در اینترنت
< دلم برای صیادم تنگ شده است

آخرين ارسال هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 6262 aminmoin
2 6707 aminmoin
7 8320 mehdi23
3 8636 mohammad1
1 6843 baran
0 6087 meshkat1373
1 6347 rahpoo
1 7311 maryaam
3 7159 rad69
0 3611 rahpoo
0 1747 rahpoo
0 2085 rahpoo
0 1477 rahpoo
0 11929 rahpoo

بروز بودن

دلم برای صیادم تنگ شده است

611 بازديد موضوع : بخش شهدا , داستان , بخش خاطره ,

دلم برای صیادم تنگ شده است

 

یک روز از خاکسپاری شهید صیاد شیرازی میگذشت، خانواده ی شهید بعد از نماز صبح خودشان را به بهشت زهرا رساندندريا،به مزار شهید که نزدیک شدند با دیدن چند نفر که جلو می آمدند تعجب کردند،محافظ های آقا بودند وقتی خانواده شهید خود را معرفی کردند اجازه عبود ندادند،آقا بالای سر مزار ایستاده بود و زیر لب نجوا می کرد.

حضرت آقا وقتی حیرت خانواده ی شهید را دیدند، فرمودند: دلم برای صیادم تنگ شده بود!

این دلتنگی آقا با وجود اینکه صیاد دوروز قبل از شهادتش پیش آقا بوده و روز تشییع جنازه اش نیز آقا حاضر شده بود و تابوتش را بوسیده بود نشان ارتباط صمیمی بین ایشان داشت

 

(امیر ناصر آراسته،همرزم شهید صیاد شیرازی)

برچسب ها : دلم برای صیادم تنگ شده است , دلتنگی آقا نسبت به شهید صیادی , شیهدصیاد شیرازی ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : پنجشنبه 07 شهريور 1392 نظرات ()

انتشار اين مطلب در شبکه هاي اجتماعي

نظرات

اين نظر توسط sadat در تاريخ 1392/12/9 و 21:54 دقيقه ارسال شده است

مين و پاي مرتضي...

سعید قاسمی روزی را به خاطر می آورد که به همراه تعدادی از بسیجی های لشگر 27 محمد رسول الله به فکه می رفتند:

فروردین 71، با تعدادی از رفقا برای تبریک عید به منزل شهید «محمد راحت» رفتیم. محمد راحت از بچه های لشکر حضرت رسول بود که در مرحله ی مقدماتی عملیات والفجر یک به شهادت رسیده و جنازه اش تا آن زمان مفقود الاثر مانده بود. میان صحبت ها همسرشان کتاب «رمل های تشنه» را نشانمان داد و پرسید که خوانده ایمش یا نه. و این که طبق صحبت های نویسنده ی کتاب، جنازه شهید راحت باید در خاک خودمان باشد، و اگر این طور است آیا می شود جست و جو کرد و جنازه را آورد، یا اصلا اثری از آن نمانده… و صحبت هایی از این قبیل. البته ما قبلا هم به فکه رفته بودیم، اما چندان جدی نبود. حرف ایشان دوستان را برای یک سفر متفاوت و جدی تر ترغیب کرد.
اردیبهشت همان سال بود که برای سفر مهیا شدیم. تعدادی از بچه های نیروی هوایی سپاه، از جمله مرتضی شعبانی هم همراهمان شدند. او با یک دوربین به قول خودش درب و داغان آمد.
فکه را بعد از ده سال می دیدیم. تجهیزات بچه ها، سنگر ها، موانع و همین طور پیکر های مطهر شهدا این جا و آنجا به چشم می خورد. در این سفر، دویست و هفتاد شهید شناسایی شدند که جز شهید «ضعیف» و شهید «خسرو انور»، ما تلاش خاصی برای پیدا کردنشان نکریدم. همه روی زمین و جلوی چشم بودند.

اين نظر توسط کمیل در تاريخ 1392/9/27 و 17:28 دقيقه ارسال شده است

سلام خسته نباشی امیدوارم پاداش زحمتهایی را که برای شهدا میکشید از خود شهدا و آقاشون اباعبدالله الحسین بگیرید التماس دعا
کمیل
پاسخ : سلام اشا الله


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ است و کپي برداري تنها با ذکر منبع بلامانع است.

طراح: دوست قرآني