close
تبلیغات در اینترنت
داستان

آخرين ارسال هاي انجمن

عنوان پاسخ بازديد توسط
1 6252 aminmoin
2 6693 aminmoin
7 8310 mehdi23
3 8627 mohammad1
1 6833 baran
0 6074 meshkat1373
1 6337 rahpoo
1 7300 maryaam
3 7149 rad69
0 3601 rahpoo
0 1738 rahpoo
0 2076 rahpoo
0 1465 rahpoo
0 11920 rahpoo

بروز بودن

« جمله ای زیبا از وصیت نامه شهید شوشتری »

428 بازديد موضوع : بخش شهدا , داستان ,
دیروز ازهرچه بودگذشتیم

امروزازهرچه بودیم، گذشتیم

آنجاپشت خاکریزبودیم واینجادرپناه میز
دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بومیدهد
آنجا درب اتاقمان مینوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست
الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید
الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم
بصیرمان کن تا ازمسیربرنگردیم
آزاد(رها) مان کن تا اسیرنگردیم
برچسب ها : شهدا , دفاع مقدس , جمله ای زیبا از وصیت نامه شهید شوشتری , وصیت نامه شهدا , دل نوشته , دل نوشته درباره شهدا , شهدا و دفاع از وطن , وطن , شهید , داستان شهدا , داستان شهید , داستان درباره شهدا , داستان کوتا درباره شهید , جانباز , دلنوشته جانباز , وصیت نامه شهید شوشتری , شهید شوشتری , وصیت نامه ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : شنبه 26 بهمن 1392 نظرات ()

شهید سعید زقاقی

227 بازديد موضوع : بخش شهدا , داستان ,

شهید سعید زقاقی:

 

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن.....

زمان تشیع و تدفینم هم گریه نکن ....

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن....

.

.

.

.

.

**** فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را!!!!

**** وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است!!!!! 

برچسب ها : دل نوشته , دل نوشته درباره شهدا , شهدا , شهدا و دفاع از وطن , وطن , شهید , داستان شهدا , داستان شهید , داستان درباره شهدا , داستان کوتا درباره شهید ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : شنبه 26 بهمن 1392 نظرات ()

دلم برای صیادم تنگ شده است

604 بازديد موضوع : بخش شهدا , داستان , بخش خاطره ,

دلم برای صیادم تنگ شده است

 

یک روز از خاکسپاری شهید صیاد شیرازی میگذشت، خانواده ی شهید بعد از نماز صبح خودشان را به بهشت زهرا رساندندريا،به مزار شهید که نزدیک شدند با دیدن چند نفر که جلو می آمدند تعجب کردند،محافظ های آقا بودند وقتی خانواده شهید خود را معرفی کردند اجازه عبود ندادند،آقا بالای سر مزار ایستاده بود و زیر لب نجوا می کرد.

حضرت آقا وقتی حیرت خانواده ی شهید را دیدند، فرمودند: دلم برای صیادم تنگ شده بود!

این دلتنگی آقا با وجود اینکه صیاد دوروز قبل از شهادتش پیش آقا بوده و روز تشییع جنازه اش نیز آقا حاضر شده بود و تابوتش را بوسیده بود نشان ارتباط صمیمی بین ایشان داشت

 

(امیر ناصر آراسته،همرزم شهید صیاد شیرازی)

برچسب ها : دلم برای صیادم تنگ شده است , دلتنگی آقا نسبت به شهید صیادی , شیهدصیاد شیرازی ,

نوشته شده توسط : رهپو تاريخ : پنجشنبه 07 شهريور 1392 نظرات ()


تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ است و کپي برداري تنها با ذکر منبع بلامانع است.

طراح: دوست قرآني